تبلیغات
پری کوچک غمگین - شهری از سهراب سپهری
 

صفحه نخست | ارتباط با ما | ایمیل مدیر | آر اس اس | طراح قالب

منوی اصلی

:: [cb:extrapage_title]


منوی اصلی

 :: صفحه نخست

 :: ایمیل مدیر

 :: ارتباط با ما

 :: نسخه موبایل

 :: آر اس اس


موضوعات

:: عشق
:: جمله های زیبا
:: سخن بزرگان
:: پند و اندرز
:: دو کلام حرف دل
:: اشعار دیگر اساتید
:: اشعار فروغ فرخ زاد
:: داستان

آمار و نویسندگان

نویسندگان :
:: م رضائی:: جوجه بیشعور
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید کل :





 تبلیغات





شهری از سهراب سپهری

مرتبط با : اشعار دیگر اساتید


در تاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم:

اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد

پس من کجا بودم؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
و من انعکاسی بودم
که بیخودانه همه خلوت ها را بهم می زد
در پایان همه رویاها در سایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده بودم

همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام

گویی وجودم در پای این در جا مانده بود،
در گنگی آن ریشه داشت
آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟

در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من در تاریکی خوابم برده بود
در ته خوابم خودم را پیدا کردم
و این هشیاری خلوت خوابم را آلود
آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟

در تاریکی بی آغاز و پایان 
فکری در پس در تنها مانده بودم.
پس من کجا بودم؟

حس کردم جایی به بیداری می رسم.
همه وجودم را در روشنی این بیداری تماشا کردم:

آیا من سایه گمشده خطایی نبودم؟

در اتاق بی روزن
انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم؟
در تاریکی بی آغاز و پایانِ بُهتی در پس در تنها مانده بودم...



»

نوشته شده توسط جوجه بیشعور در جمعه 24 آبان 1392

نظرات (


 

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by pari-kouchak-ghamgin
This Themplate  By Theme-Designer.Com


قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ