تبلیغات
پری کوچک غمگین - بابام نذاشت بیام
 

صفحه نخست | ارتباط با ما | ایمیل مدیر | آر اس اس | طراح قالب

منوی اصلی

:: [cb:extrapage_title]


منوی اصلی

 :: صفحه نخست

 :: ایمیل مدیر

 :: ارتباط با ما

 :: نسخه موبایل

 :: آر اس اس


موضوعات

:: عشق
:: جمله های زیبا
:: سخن بزرگان
:: پند و اندرز
:: دو کلام حرف دل
:: اشعار دیگر اساتید
:: اشعار فروغ فرخ زاد
:: داستان

آمار و نویسندگان

نویسندگان :
:: م رضائی:: جوجه بیشعور
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید کل :





 تبلیغات





بابام نذاشت بیام

مرتبط با :

پیرمرد به زنش گفت

بیا یادی از گذشته های دور کنیم

من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
...............

پیرزن قبول کرد

فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد

وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه

ازش پرسید چرا گریه میکنی؟

...پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام


»

نوشته شده توسط جوجه بیشعور در جمعه 4 شهریور 1390

نظرات (


 

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by pari-kouchak-ghamgin
This Themplate  By Theme-Designer.Com


قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ