تبلیغات
پری کوچک غمگین

قالب وبلاگ
پیرمرد به زنش گفت

بیا یادی از گذشته های دور کنیم

من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
...............

پیرزن قبول کرد

فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد

وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه

ازش پرسید چرا گریه میکنی؟

...پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام

[ جمعه 4 شهریور 1390 ] [ 04:26 ق.ظ ] [ جوجه بیشعور ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره پری

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوسی

مسکن دارد .

و

دلش را

در نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام

پری کوچک غمگینی که

شب از یک بوسه

میمیرد و سحرگاه

از یک بوسه بدنیا خواهد آمد

( فروغ )
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد کاتبان : عدد
كل دلنوشت ها : عدد
آخرین بروز رسانی :
حاشیه ها
www.codesmusic.persianblog.ir